تبليغاتX
شوق
شوق

 
 
 

از پیامبر (ص) درمورد مردم آخرالزمان پرسیدند.پیامبر فرمودند:

۱.شکم هایشان خدایشان میشود.

۲. زنانشان قبله شان میشود.

۳.پولشان دینشان میشود.

۴.متاعشان(مادیات) شرفشان میشود.

۵.از اسلام چیزی جز اسم باقی نمی ماند.

۶.از قران جز کلاسهای درس باقی نمی ماند(آیات را می خوانند ولی عمل نمیکنند)

(خیلی ها قران می خوانند ولی قران آنها را لعنت میکند.)

۷.مساجدشان پر زرق و برق(زینت)ولی خالی از مردم .

۸.علمائشان بی عمل ترین مردم میشوند.

۹.حاکمانشان بر آنها ظلم میکنند.

شنبه 9 اردیبهشت1391 |

 

 

خداوند مهریه حصرت فاطمه زهرا(س) را شفاعت لغزشکاران امت پدرش قرار داد.

 

دعای حضرت زهرا (سلام الله علیها)در روزهای اخر عمرشان:

خدایا

 به حق محمد(ص)و علاقه ای که به دیدار من داشت

وبه حق همسرم علی (ع) وبه حق حسنم و گریه هایش  بر من

و به حق حسینم وبه حق دخترانم که پاره تن من هستند از تو می خواهم:

"که بر گناهکاران امت رسول خدا(ص) رحم کنی

وآنان را بیامرزی و وارد بهشتشان کنی."

 

 

امیر مومنان علی (ع) فرمودند:

به خدای سوگند در همه زندگی مشترک هرگز به فاطمه (ع)

خشم نگرفته و هرگز او را به کاری وادار نساختم تا این که

آن حضرت جهان را بدرود گفت و مرا به درد فراق خود

 گرفتار ساخت. و او نیز هرگز بر من خشم نگرفت و در هیچ

کاری با من ناهماهنگی و ناهمسازی نکرد. او به گونه ای بود

که هرگاه به او می نگریستم غم ها و اندوه های دل زدوده میشد

 


برچسب‌ها: غریبانه

شنبه 2 اردیبهشت1391 |

 

نقش پائی مانده بود از من به ساحل چند جا

ناگهان شد محو

با فریاد م.جی سینه سا!

آن یکدم بر وجود من گواهی داده بود

از سر انکار می پرسید:کو؟کی؟کجا؟

ساعتی بر موج و بر آن جای پا حیران شدم

از زبان بی زبانان می شنیدم نکته ها:

این جهان:دریا

زمان:چون موج

ما:مانند نقش

لحظه ای مهمان این هستی ده هستی ربا!

یا سبک پروازتر از نقش مانند حباب

بر تلاطم های این دریای بی پایان رها

لحظه ای هستیم سرگرم تماشا ناگهان

یک قدم آن سوی تر پیوسته با باد هوا!!

باز میگفتیم:نه!این سان داوری بی شک خطاست

فرق بسیار است بین نقش ما با نقش پا

فرق بسیار است بین جان انسان وحباب

 هردو بربادند اما کارشان از هم جدا

مردمانی جان خود را بر جهان افزوده اند

آفتاب جانشان در تارو پود جان ما

مردمانی رنگ عالم را دگرگون کرده اند

هریکی در کار خود نقش آفرین همچون خدا!

هر که بر لوح جهان نقشی بیفزاید زخویش

بی گمان چون نقش پا محو است در موج فنا

نقش هستی ساز باید نقش بر جا ماندنی

تا چو جان خود جهان هم جاودان دارد تورا!!

                                                               

                                                    فریدون مشیری

 

شنبه 26 فروردین1391 |

 

 

خودت گفتی وعده در بهار است

 

بهار آمد دلم در انتظار است

 

بهار هر کسی عید است و نوروز

 

بهار عاشقان دیدار یار است

 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

 

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبرالیل والنهار

 یا محول الحول و الاحوال

 حول حالنا الی احسن الحال  

  

      

  

 

دو قدم مانده به خندیدن برگ

 

 

یک نفس مانده به ذوق گل سرخ

 

 

 چشم در چشم بهاری دیگر

 

 

تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان

 

 

 یک سبد عاطفه دارم

 

 

 همه ارزانی تان . . .

 

 

عید نوروز بر شما مبارک

 

 

 


برچسب‌ها: اینک بهار

دوشنبه 29 اسفند1390 |

 

خدایا...

من همانم که در خلوت از تو حیا نکردم

 و در اشکار نیز مراقب فرمانت نبودم.

من انم که وقتی مژده گناهی می شنیدم

شتابان به سوی ان می رفتم!

تو مهلتم دادی و من توجه نکردم

تو پرده پوشی کردی حیا نکردم

تو از همه چیز خبر داری

خدایا

با بردباریت مهلتم دادی و گناهانم را 

پوشاندی و عقوبتم نکردی.

گویی گناهانم را از یاد برده ای

و از کیفرم گذشته ای.

ولی خدایا

این را خودت می دانی که وقتی گناه میکردم

قصد لجبازی با تو را نداشتم

گناه من ناشی از غلبه هوای نفسم بود.

جمعه 19 اسفند1390 |

 

 

فقیر به دنبال شادی ثروتمند و ثروتمند به دنبال آرامش زندگی فقیر.کودک به دنبال آزادی بزرگتر

 

و بزرگتر به دنبال سادگی کودک است.پیر در حسرت قدرت جوان و جوان در پی تجربه سالمند است

 

آنان که رفته اند در آرزوی بازگشت و آنان که مانده اند در رویای رفتن!

خدایا!!

 

کدامین پل در کجای دنیا شکسته  است که هیچکس به مقصد خود نمیرسد؟!!

 

دوشنبه 8 اسفند1390 |

 

خدایا-کودکان گلفروش را میبینی؟مردان خانه به دوش 

 

محرابهای فرش پوش-مردان کلیه فروش زبانهای عشق فروش-انسانهای

 آدم فروش

 

همه را میبینی؟میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد!!!


برچسب‌ها: دلتنگی

سه شنبه 18 بهمن1390 |

 

منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست میدارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید

تو را در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه می جویی؟

 

سه شنبه 20 دی1390 |

 

                          خداوندا...

قرارم باش یارم باش

جهان تاریکی محض است

میترسم

کنارم باش...

                                                                                        

دوشنبه 28 آذر1390 |

 

سه شنبه 15 آذر1390 |

 

یا حسین

Karbala_00005-[yasinmedia_com]

قتل الحسین بکربلا عطشانا

فرا رسیدن ایام شهادت اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران گرانقدرش را به همگان تسلیت عرض می نماییم.


به خدای عز وجل قسم، نشوم جدا دمی از درت
ز مدیح اصغرت عاجزم، چه رسد به رتبه ی اکبرت
به تمام عمر گرفته ام، همه حاجت م ز برادرت
سر من فدای سری که شد، روی نیزه در بر خواهرت
رسدم هنوز ز کربلا، شب جمعه نوحه ی مادرت
که بمیرم از غم حنجرت، که سرت شد از بدنت جدا
شده روضه ی لب دخترت:
قتل الحسین بکربلا

پدرم شود به فدای آن، بدن به خاک تپیده ات
که سه روز ماند و کفن نشد، تن تا به عرش رسیده ات
ز خوشی عمر بریده ام، به عزای حلق بریده ات
گل گریه هام شکفته از، گل روی خار دویده ات
دل دیده داغ برادر و کمر ز غصه خمیده ات …
لب شیر خواره ترک ترک، نرسید ساقی تشنه ها
چو عمو فتاد به خاک و خون:
قتل الحسین بکربلا

دوشنبه 7 آذر1390 |

 

نظر دانشمند ریاضی درمورد اخلاق:

اگر انسانی دارای اخلاق باشد=(1) است.

اگر زیبا هم باشد پس یک صفر میگذاریم جلوی یک=(10)

اگر پول هم داشته باشد دو صفر میگذاریم جلوی یک=(100)

اگر دارای اصل و نسب هم باشد سه صفر میگذاریم جلوی یک=(1000)

ولی اگر زمانی عدد یک(اخلاق)رفت چیزی به جز صفر باقی نمی ماند

و صفر هم به تنهایی هیچ نیست و انسان بدون اخلاق هیچ ارزشی نخواهد داشت!!!

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

امام باقر(ع):"کاملترین مردم از لحاظ ایمان خوش خُلق ترین آن ها است

 

چهارشنبه 2 آذر1390 |

 

 

هان! اي مردمان! علي را برتر بدانيد، که او برترين انسان از زن و مرد بعد از من است

... هرکه با او بستيزد و بر ولايتش گردن ننهد نفرين و خشم من بر او باد. (خطبه ي غديريه)

روز مـحـشــر پـرسـيـد ز مـن رب جـلــــــــي
گفت تو غـرق گنـاهي؟ گفتمش يـا رب بلي
گفت پس آتش نميـگيرد چـرا جـسم و تنـت
گفتمش چون حـك نمودم روي قلبم يا علي

 


 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

دوشنبه 23 آبان1390 |

 

پس او را پسر بردباری مژده دادیم. زمانیکه به حد سعی و تلاش

 رسید به او گفت:پسرم در خواب دیدم که تو را ذبح کنم پس دقت کن

که نظر تو چیست؟گفت:ای پدر هرچه به تو دستور داده شده است

انجام  بده اگر خدا بخواهد به زودی مرا از شکیبایان خواهی یافت.

پس وقتى هر دو تن دردادند [و همديگر را بدرود گفتند] و [پسر] را به پيشانى

 

بر خاك افكند او را ندا داديم كه اى ابراهيم 

 

رؤيا[ى خود] را حقيقت بخشيدى ما نيكوكاران را چنين پاداش مى‏دهيم

 

راستى كه اين همان آزمايش آشكار بود

 

و او را در ازاى قربانى بزرگى باز رهانيديم 

 

و در [ميان] آيندگان براى او [آوازه نيك] به جاى گذاشتيم

 

درود بر ابراهيم **

سوره صافات ایات:۱۰۱ الی۱۰۹

عید قربان مبارک

 

 

 

 

جمعه 13 آبان1390 |

 

بار خدایا...

 

 از کوی تو بیرون نرود پای خیالم

نکند فرق به حالم

چه برانی چه بخوانی

چه به اوجم برانی چه به خاکم بکشانی

نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برانی*

 

یکشنبه 24 مهر1390 |

 

  دوست دارم صدات کنم،   تو هم منو نگاه کنی

 من تورونگات کنم، تو هم منو صدا کنی 

  قربون صفات برم، از راه دوری اومدم

جای دوری نمیره، اگه منو نگاه کنی
 

دل من زندونیه، تویی که تنها میتونی
 

این قفس رو وا کنی، پرنده رو رها کنی
 

میشه کنج حرمت، گوشه قلب من باشه

میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی

تو غریبی ومنم غریبم اما چی میش
 

دل این غریبه رو با خودت آشنا کنی

دوست دارم تو ایوون آیینت از صبح تا غروب

من باهات صفا کنم، تو هم منو دوا کنی

دلمو گره زدم به پنجرت دارم میرم
 

دوست دارم تا برمی گردم گره ها رو وا کنی
 

دوست دارم از حالا تا صبح محشرهمه شب

من رضا رضا بگم، تو هم منو رضا کنی 

 

جمعه 15 مهر1390 |

 

قلب و روحتان را ارزان نفروشید در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند:

قیمت=خدا

دوشنبه 11 مهر1390 |

 

بوی مهر

باز آمد بوی ماه مدرسه...

 یادش بخیر...

    

 

مدرسه هم مدرسه های قدیم

نه مثل حالا که لی لی به لا لا میذارن!!

شعری به مناسبت این ماه:

ماه مهر است و دلم مدرسه ای می خواهد
به بزرگی دل خسته این شاگردان

با صفا مدرسه ای دور ز هر تجدیدی
همه اش جمعه به تعطیلی یک تابستان

مکتبی کاش بسازیم در این نزدیکی
تا در آن کودک دانش نشود سرگردان
 
یا معلم نکند بسته ده تایی را
تا سر برج دگر قرض برای مهمان

کاش می شد ننویسند به چشمی پر آب
کودکان بر دل خون پدر بابا نان

 من نمی دانم اگر باز قطاری باشد
جامه را مشعل مهری کند آیا دهقان
 
روبهک قالب ناچیز پنیری را باز
می رباید به فریب از نوک زاغی خوشخوان
 
مرده گاوی که دهد شیر به کوکب خانم
بر سر سفره او سر زده آید مهمان

فصل باران گهرهای فراوان شاید
رفته از جنگل خوش آب و هوای گیلان

گفته تصمیم گرفته است که کبری امشب
تا کتابش نشود خیس به زیر باران

از قضا گرگ به این گله زده از غصه
تا به فریاد نخندد ز دروغی چوپان

اکرم عاطفه ها گشته سه روزی بیمار
موش بدجنس شبی خورده هما را دندان

مشق شب گر که نوشتیم و کتابی خواندیم
مقصد آن است که از این همه باشیم انسان

چهارشنبه 30 شهریور1390 |

 

اسلایدر

دانلود آهنگ